فصل سوم: چارچوب نظری
1- نظریات کلان نگر
1-1- رهیافت های کهن گرا و نوگرا
مارکو مارتینیلو مکاتب قومیت شناسی را به دو گروه اصلی طبیعت گرا و جامعه گرا تقسیم می کند . از نظراو ، اگر چه طبیعت گرایی به دلیل ذات گرایی و طبیعت گرایی به جای توجه به نقش نیروهای اجتماعی ، در مکاتب اجتماعی جایی ندارد ، لکن از آنجه که گفتارهای طبیعت گرایانه درباره قومیت سایر نظریه ها را در این زمینه به چالش می طلبند ، بررسی آنها ، زنجیره استدلالی شان و مدعاهایشان الزامی است . در نظریه های طبیعت گرا ، مارتینیلو به انسان شناسان جامعه شناسانی چون کیلفور گیرتز و ادوارد شیلز اشاره می کند که تلاش کرده اند ” قومیت ” و ” نژاد ” را به گونه ای در نظریه های جامعه شناسانه ادغام کنند . گیرتز و شیلز هر دو به نوعی این مفاهیم را در زمره مفاهیم ” اولی ” قرار می دهند که در واقع در زمره عوامل شناسایی ای همزاد با افراد به شمار می رود : افراد با قومیت شان به دنیا می آیند .

اما در نظریه های جامعه گرا در مورد قومیت ، ایستا نبودن ، انعطاف پذیر بودن ، تاریخی بودن ، وابسته بودن به جریان های خرد و کلان اجتماعی ، تعلق به فرهنگ سیاسی و غیره عواملی هستند که اولویت دادن به آنها مکاتب مختلف جامعه گرا را در ارتباط با مفهوم قومیت هم به یکدیگر شبیه می سازد و هم از یکدیگر منفک می کند و در نتیجه می تواند به عنوان معیاری برای دسته بندی این مکاتب به کار رود ( ثقفی : 1384 : 143-142 ) . این تقسیم بندی مکاتب از منظری دیگر نیز قابل تامل است . به طور خلاصه می توان دو رویکرد نظری اساسی را از مجموع رهیافت های مربوط به مطالعات قومی استخراج کرد . این تقسیم بندی که توسط آنتونی اسمیت انجام گرفته ، تا حدی شبیه تفکیکی است که مارتینیلو صورت می دهد ( که قبلاً ذکر شد ) ولی از دقت بالایی برخوردار است . این دو رویکرد 1- اصل گرایی و 2- ابزار گرایی می باشند . اصل گرایان قومیت را ناشی از پیوندها و احساس های ” اصیل ” و حتی ” ذاتی ” و ” طبیعی ” می دانند که فراتر از مقاطع زمانی قرار می گیرد و به یک معنی می توان گفت که همواره وجود داشته اند . این گرایش خود شامل دو گروه می شود : اصل گرایان تند رو و سپس اصل گرایان میانه رو ؛ گروه اول قومیت را نوعی پیوند می دانند که جنبه جهان شمول و طبیعی داشته و آن را می توان با روابط خویشاوندی یا زبان مقایسه کرد ( برتون : ضمیمه مترجم : 1380: 237-236) . در واقع این رویکرد ، که می توان آن را افراطی ترین قرائت ازلی انگاری هویت قومی خواند ، مدعی است که هویت های ملی ، جزئی ” طبیعی ” از آدمیان اند ،درست مانند سخن گفتن یا دیدن : شخص ملیت دارد درست همانگونه که بینی و دو گوش دارد( اوزکریملی : 1383 : 88 ) . اما اصل گرایی در نوع میانه رو ، قومیت را نوعی پیوند می داند که حاصل فرآیند مشارکت و همزیستی میان اعضای یک گروه اجتماعی است . در واقع در اینجا قومیت نوعی پنداشت و باور عمومی به گذشته ای مشترک ، منشا مشترک ، نهادها ، نشانه ها ، نمادها، سنت ها وارزش های مشترک ، معنی می دهد که در یک فرآیند زمانی طولانی شکل می گیرد . این تفسیر از قومیت بیشتر برای انسان شناسان قابل قبول بوده است زیرا برجهان بینی نمادین و ذهنی انسان ها تکیه می زند و قومیت را به شکلی پویا ( دینامیک ) تر از گرایش نخست تحلیل می کند ( برتون ؛ ضمیمه مترجم :1380 : 237-236 ) .گرایش دیگر ” ابزار گرایی ” است که در آن قومیت یک مفهوم “ذاتی” و ” طبیعی ” و حتی لزوماً یک نوع اشتراک در باورهای ذهنی در درازمدت به حساب نمی آید ، بلکه نوعی وسیله یا ابزار شمرده می شود که برای دست یابی به هدف های دیگری مورد استفاده قرار می گیرد . این هدف ها عمدتاً هدف های سیاسی و اقتصادی هستند . بنابراین ، رویکرد ابزارگرا ، قومیت را مفهومی مدرن به شمار می آورد که همچون ملیت ابداع شده است ( همان ) . به نظر می رسد در حالی که سابقه وابستگی های نژادی ، زبانی و مذهبی بشر به دوران مدرن باز می گردد، سیاسی شدن این وابستگی ها ، به ویژه اندیشه خلق دولت – ملت در گروه های اقلیت مذهبی ، زبانی یا نژادی پدیده ای بسیار جدید است و با ظهور نظم جهانی ، ناسیونالیسم غیر مذهبی غرب و محیط گفتمان سیاسی آن ، که جای هویت ها و نهادهای سیاسی جهان شمول تر را گرفت ، همزمان است . برخی پژوهشگران معتقدند که باید در مورد قومیت و ناسیوناسیم دیدگاهی بین کهن گرایی و نوگرایی را برگزید . این گرایش به ویژه در آثار جیمز مک کی ،ادوارد اسپایسر و آنتونی اسمیت به خوبی دیده می شود . مک کی در ” مدل ماتریکس ” خود تأکید می کند که دیدگاه کهن گرا برای درک مبانی عاطفی قومیت وبقای علایق قومی مفید است . با این حال ، وی این دیدگاه را به عنوان یک ، تبیین نظری جامع از پدیده قومی نمی پذیرد ، زیرا معتقد است که این رهیافت ” دچار یک نوع کاهش گرایی روان شناسانه است که مانع از توجه به تحول اجتماعی می شود و در ضمن تاثیر عوامل سیاسی و اقتصادی را نیز از نظر دور می دارد . “اسپیسر هم در ” رهیافت تقابلی ” خود دو رهیافت را در یکدیگر ادغام می نماید تا بتواند دلایل کنش متقابل و پایداری قومی را تبیین کند ( همان: 152 به نقل از (Spicer :1971:795-800.در اثر آنتونی اسمیت شاهد تلاش سیستماتیک برای ادغام مکاتب کهن گرا و نوگرا هستیم . او برای تبیین رابطه میان نوع ناسیونالیسم و فرآیند نوگرایی ، ناسیونالیسم را ” ناسیونالیسم قومی ” می داند و معتقد است که این نوع ناسیونالیسم هم سنتی است و هم مدرن ( همان به نقل از (Smith: 1971: 6 در حالی که ملت به عنوان جامعه ای دارای فرهنگ و تاریخ ، سرزمین مشترک ، اقتصاد ، سیستم آموزش توده ای و حق قانونی مشترک پدیده ای نسبتاً مدرن است ، ریشه های آن را می توان در جوامع قومی ماقبل مدرن جست و جو کرد . این گروه های قومی با افسانه جد مشترک ، خاطرات و فرهنگ مشترک و وابستگی به یک سرزمین ، هم در عصر باستان و هم در دوارن قرون وسطا ، در بسیاری از مناطق جهان وجود دارند ( همان به نقل از .(Smith:1989:340
1-2- نظریه های سیاسی شدن قومیت و بسیج قومی
در مورد بسیج قومی رهیافت های گوناگونی وجود دارد که عبارتند از : تاکید بر ساختارهای اجتماعی و توسعه اقتصادی به عنوان متغیرر های تبیینی اصلی که در آثار والرشتاین و مایکل هشتر منعکس است ؛ کثرت گرایی فرهنگی به عنوان یک متغیر اصلی عنوان شده در اثر جوزف فورنیوال و ام.جی.اسمیت ؛ ” رقابت بر سر منابع ” که در آثار ناتان گلیز و دانیل موینیهان ، فردریک بارث و سوزان اولزاک به آن اشاره شده است . نظریه ” رقابت نخبگان ” منعکس در آثار آنتونی اسمیت ، جوزف روتشیلد و به ویژه پل براس و سرانجام نظریه انتخاب حسابگرانه که در آثار جدیدتر مایکل هشتر و مایکل بانتون بر آن تاکید شده است ( احمدی :1383 : 154 و به نقل از (Banton:1980 . در همه این مکاتب نظری تلاش شده است علل و شیوه های سیاسی شدن وابستگی های کهن و بسیج قومی در دوران جدید تبیین شود . در حالی که اغلب نظریه های قومی بسیج قومی در مقوله رهیافت نوگرایانه جای می گیرد ، کهن گرایی نیز تبیین خاص خود را در این مورد ارائه می دهد . استدلال اساسی این رهیافت که در آثار گیرتز و برگه به آن بر می خوریم ، این است که هویت و احساسات کهن در یک گروه باعث بسیج جمعی قومی می شود . اما صرف داشتن احساسات کهن برای سیاسی شدن قومیت کافی نیست . همچنان که جوزف روتشیلد می نویسد : ” تبیین تداوم و حتی احیای قومیت در عصر جدید از طریق تاکید بر مفهوم کهن گرایانه احساس تعلق به گروه های جمعی روانی – فرهنگی کافی نیست” ( همان به نقل از Rothschild: 1981:248-249 ) . نکته مهم این است که ما باید میان تفاوت های قومی در یک جامعه ، نظیر تفاوت در زبان ، مذهب ، فیزیولوژی یا فرهنگ با بسیج قومی تمایز قایل شویم . تفاوت های قومی پایگاه بالقوه بسیج قومی است ، اما نفس وجود تفاوت های قومی تضمین کننده بسیج قومی نیست ( همان به نقل از (Nagel and Olzak: 1982: 130 . به نظر حمید احمدی ، تجربه ایران نشان می دهد که دیدگاه کهن گرا برای توضیح سیاسی شدن اختلافات زبانی -مذهبی در ایران مناسب نیست . در قرون گذشته چنین درکی از تفاوت های زبانی-مذهبی در ایران وجود داشت ، اما این دیدگاه تا اواسط قرن بیستم باعث سیاسی شدن این تمایزات نشد . سیاسی شدن این تفاوت ها و ایجاد حرکت های سیاسی مبتنی بر آن در ایران پدیده ای مدرن است ، زیرا منافع ابزار گرایانه عامل اصلی سیاسی شدن علایق کهن زبانی – مذهبی بوده است . حال نظریه های بسیج قومی ؛
1-2-1- نظریه رقابت بر سر منابع

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

بر اساس این رهیافت ادغام سیاسی گروه های قومی داخل یک دولت- ملت خاص ، چهارچوبی فراهم می سازد که در آن رقابت بر سر منابع – به ویژه مشاغل دولتی – انگیزه عمده کشمکش میان قومی را به وجود می آورد ( احمدی : 1383 : 155 و به نقل از (Coughlan: 1985: 414 . هویت یابی قومی به عنوان اساس اقدام جمعی زمانی تحقق می پذیرد و حفظ می شود که امتیازات آشکاری وجود داشته باشد که با تکیه بر هویت قومی بتوان برای دست یافتن به آنها با دیگران رقابت کرد . این رقابت میان گروه های قومی ، عامل بسیج قومی است و منجر به تشکیل سازمان های قومی و افزایش هویت های قومی می شود (همان: 155 و به نقل از (Nagel and Olzak: 1982: 130 .اقدام جمعی نژادی و قومی زمانی روی می دهد که دو گروه قومی یا بیشتر بر سر منابعی با ارزش یکسان با یکدیگر رقابت کنند . رقابت قومی نیز زمانی به وجود می آید که گروه ها های قومی سعی دارند بر سایر گروه های قومی اکثریت یا اقلیت در دستیابی به همان منابع پیش بگیرند . در شرایطی که منابع پایدار یا ناپایدار مطرح باشد ، این رقابت منجر به اقدام جمعی قومی می شود ( همان به نقل از (Olzak: 1985:65 .
1-2-2- نظریه استعمار داخلی
رهیافت استعمار داخلی بر این نکته تاکید دارد که همبستگی قومی ممکن است در داخل یک جامعه ملی در حال ظهور در نتیجه تشدید نابرابری های ناحیه ای میان یک مرکز فرهنگی متمایز و جمعیت پیرامون آن ، تقویت شود . نگرانی عمده نخبگان مرکز ، حفظ و تداوم ” وابستگی ابزاری ” جمعیت پیرامون است . در چنین وضعیتی ، عوامل فرهنگ ساز به صورت ویژگی های کهن باقی نمی ماند ، بلکه تبدیل به عناصر تبعیض گر سیاسی می شود . اعضای گروه های پیرامونی در صدد بر می آیند از عوامل فرهنگ ساز به عنوان اهرم هایی برای پایان دادن به نظم غالب یا غیر مشروع ساختن آن استفاده کنند . چالش های ساختاری گروه تابع پیرامونی ، به ویژه هنگامی که گروه از نظر جغرافیایی در ناحیه خاصی متمرکز باشد ، ممکن است شکل خواست های تجزیه طلبانه ، چه به عنوان یک هدف استراتژیک و چه به عنوان یک موضع مناسب برای چانه زنی ، به خود بگیرد ( احمدی : 1383 : 156 و به نقل از(Rothschild: 1981: 55 . یکی از مباحث مهم نظری درباره قومیت و ناسیونالیسم ، نقش دولت در ناسیونالیسم به طور عام و کشمکش قومی به طور خاص است . رهیافت کثرت گرایی فرهنگی در آثار جوزف فورنیوال و ام.جی.اسمیت یک سنت نظری مربوط به این بحث است که دولت را ابزار آشکار اعمال قدرت و سلطه سیاسی می داند. به نظر آنها در ” جامعه کثرت گرا “، دولت ابزاری است اساسی که از طریق آن یک گروه بر گروه های دیگر در جامعه اعمال سلطه می کند . به این ترتیب ، دولت یک متغیر مستقل است که گروه های قومی در حال کشمکش را تحت کنترل می گیرد و انها را شکل می دهد ( همان به نقل از (Coughlan:1985:413-414 فورنیوال و اسمیت جامعه کثرت گرا را نوعی نظم اجتماعی می دانند که در برگیرنده گروه های متفاوت از نظر فرهنگی است ؛ گروه هایی که در یک واحد سیاسی در کنار هم زندگی می کنند ، اما در یکدیگر ادغام نمی شوند . یک گروه فرهنگی قدرت را در انحصار می گیرد و با کنترل دستگاه دولت بر سایر گروه های فرهنگی اعمال قدرت می کند ( همان : 162 و به نقل از ( M.G.Smith: 1974: 86-88 .چنین توصیفی از جامعه کثرت را ، بر اساس مطالعه فورنیوال از جوامع استعماری که در اثر فتوحات به وجود آمده اند و ساز و کار آنها بر طبق منافع سرمایه داران استعماری تنظیم شده است ( همان : 163 و به نقل از Brass: 1991: 252) .
1-2-3- نظریه رقابت نخبگان
نظریه پردازانی چون هانس کوهن و به شکل منظم تری آنتونی اسمیت نقش نخبگان را در جنبش های ناسیونالیستی تحلیل کرده اند ( احمدی : 1383 : 160 و به نقل از(Kohn:1944 به نظر اسمیت نقش روشنفکران شهری در جنبش های ناسیونالیستی اهمیت ویژه و حیاتی دارد . گسترش دامنه کنترل دولت و گرایش بیشتر به جانب تمرکز باعث ایجاد شرایط مناسب برای بسیج ایدولوژیک توسط ” روشنفکران علمی ” scientific intelligentsia ) ) شده است . جان برویلی نیز ناسیونالیسم را شکل ویژه و موفقیت آمیزی از سیاست های مدرن می داند که نخبگان از آن برای گرفتن قدرت دولت از دست طبقات حاکم استفاده می کنند ( همان به نقل از (Breuilly : 1982 با این حال ، تحلیل پیچیده تری از کنش نخبگان قومی در بسیج مردم و شکل دهی و ایجاد هویت قومی را می توان در آثار پل براس مشاهده کرد . به نظر او ، نخبگان قومی نه تنها با استفاده از میراث فرهنگی گروه ، هویت قومی متمایزی می سازند ، بلکه در رقابت برای کسب قدرت سیاسی بین گروه های قومی نیز شکاف ایجاد می کنند . براس می گوید ادبیات گذشته به این مبارزات و تقسیمات در داخل گروه های قومی توجه کافی نکرده است ( همان: 161 و به نقل از Brass:1985 ) . به نظر او :
” … نخبگان در فرآیند ایجاد تغییر و تحول در اشکال ارزش ها و شیوه های رفتاری و تبدیل آنها به سمبول های سیاسی بر سر کنترل وفاداری گروه قومی یا سرزمین با یکدیگر در داخل گروه به رقابت می پردازند . نخبگان هنگام بسیج گروه قومی علیه رقبا یا دولت مرکزی ، تلاش می کنند تا سمبول های چندگانه گروه را به صورت منسجم و واحد درآورند و استدلال می کنند که اعضای گروه نه تنها از یک جنبه ، بلکه از جنبه های مختلف با سایرین متفاوت هستند و تمامی عناصر فرهنگی گروه تقویت کننده این مساله است . “( همان و به نقل از Brass: 1991: 16 ) .
براس می گوید که نخبگان سیاسی و اقتصادی که از ویژگی های گروه های قومی استفاده می کنند خود مقید به عقاید و ارزشهای موجود در گروه می شوند و این مساله دامنه اقدامات آنها را محدود می کند ( همان و به نقل از Brass: 1991: 16 ) . به نظر حمید احمدی ، چهارچوب نظری براس برای تحلیل جنبش های ناسیونالیستی محلی یا قومی در خاورمیانه مفید است ، اما برخی عوامل را از نظر دورمی دارد . اول اینکه که براس فقط نقش نخبگان قومی را در نظر دارد و به این واقعیت توجه نمی کند که نخبگان غیر قومی نیز در بسیج و کشمکش قومی نقش مهمی ایفا می کنند و دوم آنکه نقش نیروهای خارجی را در تحریک ایجاد کشمکش قومی و سهم انها را در خلق ناسیونالیسم و هویت قومی نادیده می گیرد ( همان : 161 ) .
1-3- ستیزه های قومی از منظر مارکسیست ها
از نظر مارکسیسم – لنینیسم ، هر عاملی که موجب چند پارگی و تضعیف جبهه پرولتاریای جهانی در برابر نظام سرمایه داری گردد ، امری مذموم و بعضاً محصول نظام طبقاتی است . در نگرش مارکسیستی ، تقسیم جوامع به گروه های قومی و حتی ستیزه های قومی نیز ، محصول این نظام می باشد ( مقصودی : 1380 : 155 ) . به باور مارکسیست ها ، در طول دورانی که هنوز جامعه به طبقات تقسیم نشده بود ، انسانها به هیچ وجه به تفاوتهای ماهوی ممکن میان گروه های قومی گوناگون که طبیعت خود تعیین کننده آن بود ، فکر نمی کردند. در جامعه ای که نابرابری اجتماعی و ظلم ، ناشناخته بود ، شرایط برای رشد عقاید و اندیشه ها در زمینه نابرابری قومی مساعد نبود . به علاوه ، انسانهای نخستین ، قادر به تصور تفاوت های فرهنگی و نژادی که در نوع بشر وجود دارد، نبودند . ” افق دید ” آنها نسبت به اقوام دیگر بسیار کم دامنه بود و به چند گروه مجاور ، که کم و بیش الگوهای اقتصادی و فرهنگی مشابهی داشتند و از نظر وضع و قیافه ، تفاوت چشمگیری با خود آنها نداشتند ، محدود می شد ( همان ) . گرو های قومی عمده زمانی شکل گرفتند که طایفه ها در هم ادغام شدند . آنها در آخرین مرحله تکامل جامعه ماقبل تاریخ ظاهر شدند . خود آگاهی آنها از وجود بسیاری گروه های “غیر خودی ” دیگر ، که خارجی بودند و در اغلب موارد زبان و فرهنگی متفاوت و چیزهای مخصوصی به خود داشتند ، تاثیر پذیرفت . با این وجود ، در این مرحله از تاریخ انسان ، علت اصلی منازعات میان ” آنها ” و ” ما ” موضوعات قبیله ای بود ، نه مسائل فرهنگی ( همان ) . پیدایش نخستین جوامع طبقاتی ، که بر برده داری و استثمار کار بردگان استوار بود ، به دگرگونی قابل توجهی در آگاهی قومی ملت ها منجر شد و دیدگاه آنان را نسبت به جهان تغییر داد . برده داری بنا به ماهیتی که داشت ، راهگشای تعمیم ایده نابرابری اجتماعی به مناسبات میان خلق ها گردید ، و برای نخستین بار در تاریخ بشر ، جامعه به گروه های مختلف تقسیم شد . از آن پس ، مردمی که ظاهر فیزیکی متفاوت و فرهنگی بیگانه داشتند و در لشکر کشی هایی که برای تسخیر نقاط تازه صورت گرفت ، مدام با آانها برخورد می شد ، برای بردگی مناسب تشخیص داده شده ، و به عبارت دیگر ، به عنوان موجوداتی پست تر در نظر گرفته می شدند ( همان : 156 ) . از این منظر روابط بین جوامع ، اعم از ستیزه جویانه بودن و یا دوستانه بودن ، روابط میان گروه های قومی را ، به عنوان منافع جوامع مذکور تعیین می کند . مارکسیست ها بر این باورند که تضاد میان مناسبات و نیروهای تولیدی و یا تضاد میان ساختارهای اقتصادی و سیاسی ، دلایل اصلی انقلاب ها هستند . از طرفی نظریه پردازی های مارکسیستی ، قومیت را در چهارچوب همگرایی های تکامل یافته و مدینه فاضله ایدولوژی مارکسیستی مستحیل می بیند ، به نحوی که نهایتاً همه گروه های قومی در سطح جهان ، به یک گروه مشترک تبدیل می شوند. لنین نیز بر این باور است که حذف علایق قومی در آینده دور ، در یک جامعه بی طبقه به وقوع خواهد پیوست . بسیاری از مارکسیستهای قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم ، مفاهیم قومیت و ستیزه های قومی را در چهارچوب کلی تری تحت عنوان ” مساله ملی ” مورد دقت نظر قرار داده اند . اصولاً اصطلاح ” مساله ملی ” کلید فهم اندیشه های مارکسیستی ، نسبت به مسائل قومی است . در نگرش مارکسیستی همخوانی و پیوستگی مباحث ملی و قومی ، به نحوی است که تفکیک آنها مشکل و بعضا غیر ممکن می نماید ، ضمن آنکه درک هریک ، در پرتو آن دیگری امکان پذیر است . در بازخوانی ساده تر و ملموس تر ستیزه های قومی از دریچه مساله ملی درمی یابیم که اولاً ؛ نابرابری و ستم ملی و قومی ، عامل بروز منازعات قومی است . ثانیاً ؛ ستیزه های قومی بخشی از تضادهای اجتماعی نظام سرمایه داری و سلطه استثمارگرانه بورژوازی می باشد . ثالثاً ؛ تضادهای اجتماعی ( حداقل آن دسته از تضادهای اجتماعی که از لحاظ تاریخی پر اهمیت هستند ) در ردیف تضادهای طبقاتی قرار می گیرند و عامل اساسی این تضادهای طبقاتی ، توزیع نابرابر و غیر عادلانه وسایل تولید است . رابعاً ؛ مبارزه پرولتاریا در براندازی همه اشکال سلطه ، شامل حذف و امحای نابرابری و ستم قومی نیز می گردد. خامساً ؛ تفاوت های قومی در سایه سوسیالیسم ، محو خواهد شد (همان : 158 ) .
2- نظریات خرد نگر
2-1- نظریات مربوط به هویت

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید